تبليغاتX
خدایا کمکم کن . . .

خدایا کمکم کن . . .

آخرین پست . . .

سلام

یه چندماهی هست که این وبلاگ رو آپ نکردم

واقعا شرمنده از تمام دوستای عزیز.............

من دیگه این وب رو نمینویسم....

دوستان من میتونید به وبلاگی که آدرسش رو براتون مینویسم بیایید و

اونجا دلنوشته های من رو بخونید.....

اون وبلاگ رو برای یکی از عزیزانم که به من خیانت کرد و رفت ساختم....

امیدوارم از خوندن مطالبش لذت ببرین و هرچند کوتاه اما دقایقی رو در خاطرات گذشته ی

خودتون سیر کنید و به یاد بی وفایی های این دنیا و آدماش باشین......

از همتون ممنونم........

 

www.comeback-setare.blogfa.com

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 13:34  توسط پریسا   | 

 این روز ها دلم آنقدر نازک شده است که :

 به حرفی به رو گرداندنی نمی شکند !

خــــــــــرد می شود !

از آنچه به دست می آورم زود دلزده می شوم !

چه خوب که تورا به دست نیاورده از دست دادم !

اینگونه ... همواره ...

دلبسته ات خواهم ماند ...!

 

 

 برای رسیدن به تو برای تو خود بالها ساختم

 زندگی را در قمار عشق تو من بارها باختم

بالهایم در آسمان سرد دلت شکست

 بار غم بر روی شانه هایم نشست

 به تو گفتم یاورم باش میان اینهمه دیوار

 روی قلب من نوشتی یار من خدا نگهدار

کنون بی بال و پرم در درون این قفس

همچنان سرمست دیدارم دیدار یک هم نفس

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 14:14  توسط پریسا   | 

خائن.......

قبل از هرچیز سال نو مبارک

نه میتونم بهتون سلام کنم نه میتونم بگم خداحافظ

شاید باورتون نشه ولی من به تازگی از طرف یه دوست صمیمی که دیگه الان نمیتونم اسم دوست

رو روش بذارم,  یه ضربه ی خیلی بد خوردم, کاری که دشمن با دشمنش نمیکنه رو اون با من

کرد...

وقتی عکسایی که باهم داشتیم و نگاه میکنم, وقتی یاد خاطرات شیرینمون می کنم, وقتی یاد اون

روزایی میفتم که هرروز باهم بودیم, شیطونیامون, خنده هامون, گریه هامون, همه ی خاطراتی که

داشتیم..., فکر کردن به همه ی اینا قلبمو میسوزونه......

باورش برام سخته, اما مجبورم بپذیرم

با زندگی من به طور وحشتناکی بازی کرد.......

در واقع باید بگم از پشت خنجر خوردم اونم چه خنجری,

ولی شاید باورتون نشه هنوز یک ماه ازین اتفاق نمیگذره که داره خیلی بد  سرش میاد

عشقش داره جلوی چشماش جون میده ولی نمیتونه کاری بکنه...

میخواستم ازش انتقام بگیرم ولی دیدم خدا خودش داره جوابشو میده

انقدر بدبخت شده که دیگه ارزش انتقام گرفتنم نداره

خوشحالم ازینکه خدا دوسم داره منم عاشقشم همیشه توی تنهاییام خدا و یه دوست خوب که

خودش میدونه کیه و لازم نیست اسم ببرم کمکم کردن....

همه ی اینارو با بغض واستون نوشتم, بغضی که شاید تا سالیان دور تو گلوم بمونه و نذاره درست

نفس بکشم...

نمیخوام بگم الان چه وضعیتی دارم که اگه یه روز این نوشته هامو خوند خوشحال بشه, ولی من

و تو یه زندان حبس کرده که رهایی ازش تا آینده ی دور بعیده.......

دوس دارم توچشمام نگاه کنه و بگه چرا....؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مگه من چه بدی در حقش کرده بودم؟؟

شاید گناهم این بود که به دوستم بعنوان یه رفیق با معرفت اعتماد کردم....

ولی قبلا شنیده بودم که حسادت میتونه زندگی یه آدم و آتیش بزنه که زد...

به چیه من حسودی کرد؟؟ به خوشگلیم, به قیافم, به معرفتی که من داشتم و اون هیچوقت نتونست

داشته باشه...,؟

فعلا هیشکی نمیتونه این آتیشو خاموش کنه... 

ببخشید اگه سرتونو درد آوردم, دلم خیلی پره, اخه کاری که اون کرد شاید باعث بشه من حتی

درسم و نتونم ادامه بدم, بهمین راحتی.......

ولی باید بهش بگم بازیگر خوبیه, اما مطمئن باشه کارش بی جواب نمیمونه, به قول خودش:

اون دنیایی هم هست  , هیچوقت ازش نمیگذرم حتی اگه خدا بگذره که

نمیگذره..... 

 

 همه رفتن کسی با ما نموندش/  کسی خط دل مارو نخوندش....

همه رفتن ولی این دل مارو/   همونکه فکر نمیکردیم سوزوندش....

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 15:30  توسط پریسا   | 

در اتاقی که به اندازه ی یک تنهاییست

دل من

که به اندازه ی یک عشقست

به بهانه های ساده ی خوشبختی خود مینگرد

به زوال زیبای گل ها در گلدان

به نهالی که تو در باغچه ی خانه مان کاشته ای

و به آواز قناری ها

که به اندازه ی یک پنجره میخوانند

آه...

سهم من اینست

سهم من

سهم من

آسمانیست که آویختن پرده ای آنرا از من میگیرد

 

 چشم چشم دو ابرو ، نگاه من به هر سو

پس چرا نیستی پیشم ؟  نگاه خیس تو کو؟

 گوش گوش دو تا گوش ، یه دست باز یه آغوش

 بیا بگیر قلبمو ، یادم  تو را فراموش

چوب چوب یه گردن ، جایی نری تو بی من

 دق می کنم میمیرم ، اگه دور بشی از من

 دست دست دو تا پا ، یاد تو مونده اینجا

یادت میاد که گفتی ، بی تو نمیرم هیچ جا

  من من یه عاشق ، همون سارای سابق

 تو تو يه دل سنگ ،  گذاشتی منو دل تنگ...!

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 2:13  توسط پریسا   | 

ولنتاین مبارک

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 14:59  توسط پریسا   | 

سلام به همه ی دوستای خوبم که به من لطف دارن   

یه مدتی نبودم, معذرت میخوام,چون کمتر از ۵ ماه مونده به کنکور

گفتم یه کمی بخونم بد نیست

خلاصه همه جوره معذرت, فقط برام دعا کنید

قربون همه تون

راستی داشت یادم می رفت, ولنتاین همتون مبارک البته پیشاپیش من رفتم استقبال

ولی امیدوارم تو این روز خوشگل عشق زیادتون به معشوق خوتون رو حتی با یه شاخه گل که مظهر عشق و زیباییه, ابراز کنید

بوس بوووووووووووووووووووووووووووووس

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 14:38  توسط پریسا   | 

 

 

دلم برای خنده هات برای دل سوزوندنات

برای هرم نفست واسه نوازش نگات

دلم برای همه چیت شده یه آلبوم کوچیک

یه آلبوم دیدنی که می شه تواون خاطره دید

یه آلبوم ازتووچشات ازتوونقش خاطرات

ازتوکه امیدمنی ازتوکه میمیرم برات

اگه بری داغون می شم بدون توتموم می شم

پیشم بمون عزیزدل فقط با توآروم می شم

می خوام برای موندنت واسه همیشه خوندنت

ماهی شم وشناکنم تونازکای پیرهنت

آخه تو امیدمنی پرتوخورشید منی

توبهترین دلیل من برای زنده موندنی

وقتی که بارون می باره غنچه ی عشقومی کاره

انگارچشاتو می بینم که آرومم نمی ذاره

چی می شه آشنام بشی؟ خیل ترانه هام بشی؟

تواوج این ناامیدی تعبیررویاهام بشی؟

چی می شه توخندیدنت توی ترانه خوندنت

برای دلخوشی من بگی که راسته موندنت؟

هرچی بخوای همون می شم مجنون این زمون می شم

فقط نرو،باهام بمون برات ترانه خون می شم

من تورو تو رویای دور تودشت سبزپرغرور

اون جایی که قاصدکا فراوونن،کرور کرور

دیدم که بی رویا بودی بدون من تنهابودی

دلت نمی خواست بخونی آروم وبی صدا بودی

من اماآرزوت می شم توآوازت سکوت می شم

واسه کشیدن چشات قشنگترین خطوط می شم

 آخه توامیدمنی پرتوخورشید منی

توبهترین دلیل من برای زنده موندنی

 

 

 

گريه کن جداييا ما رو رها نمي کنن ....

آدما انگار براي ما دعا نمي کنن...

گريه کن حالاحالا از هم بايد جدا باشيم ....

بشينيم منتظر معجزه ي خدا باشيم...

گريه کن منم دارم مثل تو گريه مي کنم ...

به خداي آسمونامون گلايه مي کنم...

گريه کن واسه شبايي که بدون هم بوديم ...

تنهايي ، براي سنگيني غصه کم بوديم...

گريه کن ، سبک ميشي ، روزاي خوب يادت مياد ...

گرچه تو تقويمامون نيستن اون روزا زياد...

گريه کن براي قولي که بهش عمل نشد ...

واسه مشکلاتي که ، بودش و هست و حل نشد...

گريه کن واسه همه ، واسه خودت ، براي من ...

توي باروني ترين ثانيه حرفاتو بزن...

گريه کن تا آينه شه ، باز اون چشاي روشنت ......

واسه موندن لازمه ، فداي گريه کردنت

 

 

 

کسی مر ا نمی  پذیرد.....!  کسی  مرا نمی جوید....!

کسی  مرا نمی پرسد...!  کسی تنها یی مرا درک نمی کند...!

دلم  در حسرت یک دوست،دلم  در حسرت یک بی ریای مهربان مانده است،

کدامین یار مرا خواهد پذیرفت...؟

کدامین یار مرا خواهد برد تا انتهای باغ بارانی...؟کدامین آشنا؟

آیا به جشن چلچراغ عشق دعوت می کند مرا...؟

و اما با توام ای آنکه با من و مثل   من تنهای تهایی،تویی که حتی در حسرت دیدار توام...،

در خوابم باز نمی آیی...چرا؟

کجایی تو ای گم گشته ام.......؟؟؟؟؟

 

http://booblog.blogfa.com

 

 

نه گلایه دارم از تو نه دیگه شکایتی،نه یه قصه رو لبامه نه دیگه حکایتی

، شب تا صبح تو خلوتم با یاد تو سر میکنم،دارم انگار دیگه خالی تورو باور میکنم،چه جوری به دل بگم از سر راه تو بره...؟؟؟ دلی که شکسته و هنوز برات منتظره!!!کاش میشد از گذشته ها برات حرف بزنم...بعد سالها نتونستم که ازت دل بکنم....یه اتاق قد قفس برای گریه هام بسه....آیینه بی تاب و قراره واسه تو دلواپسه ،نه غزل مونده تو شعرم نه دیگه ترانه ای،

که برات بسازم از نو شب عاشقانه ای

 یادمون باشه که هیچ کس رو امیدوار نکنیم بعد یکدفعه رهاش کنیم

 چون خرد میشه و میشکنه و آهسته میمیره.

یادمون باشه که قلبمونو همیشه لطیف نگه داریم تا کسی که به ما تکیه کرد سرش درد نگیره،

 یادمون باشه قولی که به کسی رو میدیم عملی کنیم ،

یادمون باشه کسی رو بیشتر از چند روز چشم به راه نذاریم چون امکان داره چشم به راه بمونه

 و نتونه طاقت بیاره ،

یادمون باشه اگه کسی مارو دوست داشت بهش نگیم برو نمیخوام ببینمت چون زندگیش رو ازش میگیریم....!!!!

 

 مـا که بـه هم نمی رسیم , بسه دیگه بـذار بـرم..

        کی گفته بود به جرم عشق یه عمری پرپرت کنم؟...

            حیف تو نیست, کنج قفس چادر غم سرت کنم؟...

                مـن نـه قلنـدر شبـم , نـه قهـرمـان قصـه هـا...

                    نـه برده ی حلقه به گوش , نه ناجی فرشته ها...

                        تـو ایـن دو روز زنـدگـی , شبیـه مـن فـراوونـه...

                            یه لحظه چشمات و ببند گذشتن از من آسونه...

                                   من عاشقم همین و بس , غصه نداره بی کسی...

                                         قشنگی قسمت ماست که ما به هم نمی رسیم

 

 

آرزومه که یه روز تو کلبه قشنگمون،

                                        یه شب صاف و مهتابی،با دیوارای عنابی

دست بکشم رو گونه هات،خیره بشم به اون چشمات

                                        حس بکنم کنارمی، تو آغوش گرم منی

سرم رو شونه هات باشه،دستات توی دستام باشه

                                        نگات تو چشم من باشه،لبات روی لبهام باشه

از عشق هم گر بگیریم،از امروزو فردا بگیم

                                         با این دلهای پاکمون یه جشنه کوچیک بگیریم

 

 

 

 نمي دونم چطور بگم همه وجود من توئي

حتي تو خواب تو بيداري تو لحظه لحظه هام توئي

 کاشکي ميشد فقط يه بار تو رو تو آغوش بگيرم

بهت بگم دوستت دارم تا اون روزي که بميرم

فقط بدون دوست ندارم تو اون چشات غم ببينم

اون روز اگه بياد منم تو قلبم ماتم ميگيرم

نمي دونم چي بنويسم تا وصف خوبيهات باشه

خيلي کمه واژه اي که لايق وصف تو باشه

بيشتر از اين نمينويسم ولي از اون ته دلم

داد ميزنم باز هم ميگم فداي تو دوستت دارم

 

 


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 10:55  توسط پریسا   | 

عاشقانه های من...

 

 

 

هر کی اومد تو زندگیم می بردمش تا آسمون

 امروز میشد رفیق راه  فردا واسم بلای جون

 نمیشه قلب عاشقو به دست هرکسی سپرد

 نمی دونم بد میاورد یا چوب سادگیشو خورد

 هرچی که به سرم اومد تقصیر هیچ کسی نبود

 هرچی که بود پای خودم تو قصه هام کسی نبود

 هیچ کسی عاشقم نشد هیچ کسی سراغم نیومد

 جواب کار خودمه هر چی بلا سرم اومد

 تقصیر هیچ کسی نبود هرچی که بود به پای من

 فقط تو بعد از این نیا میون لحظه های من

 رفاقتت مال خودت منت نذار رو سرمن

 این قصه ها تمام شده دیگه نیا دور و ورم

 

 

 

عشق من بمون دل واپسم نزار

بي تو نميگذره اين روز و روزگار

من با تو دل خوشم وقتي کنارمي

وقتي تو يارمي دار و ندارمي

عشق من بمون باز با من بخون

اين ترانه ي پاک و مهربون

من با تو دل خوشم وقتي کنارمي

وقتي تو يارومي دار و ندارمي

عشق من بمون دل واپسم نزار

 بي تو نميگذره اين روز و روزگار

عشق من بمون عشق من بمون عشق من بمون

ميدونم نيستي سر پيمونت

ميدونم عشقم شده زندونت

عشق من بمون دل واپسم نزار

بي تو نميگذره ين روز و روزگار

من با تو دل خوشم وقتي کنارمي

وقتي تو يارمي دارو ندارمي

عشق من بمون عشق من بمون عشق من بمون

بمون


  

  

 

 

باز با آن دیگری دیدم تو را٬ جای قهر و اخم خندیدم تو را

 باز گفتی اشتباهت دیده ام٬ گفتمت بخشیدم تو را

 باز هم این قصه ات تکرار شد 

  با رقیبان رفتنت انکار شد

 آنقدر رفتی که دیگر قلب من٬

 از تو و از عشق تو بیزار شد

 تو را دیگر نمی خواهم٬ مگر دیوانه می باشم

 که دیگر خانه ات همچون مسافر خانه می باشد

 آن رقیبان یک شبت می خواستند٬

  ذره ذره پاکی ات می کاستند

 شب به مهمانخانه ات مهمان شدند٬

 صبح اما  از برت برخاستند

 تو را دیگر نمی خواهم٬ مگر دیوانه می باشم

 که دیگر خانه ات همچون مسافر خانه می باشد

 باز روزی آمدی گفتی پشیمانی دگر٬

  تا همیشه پاک می مانی دگر

 اندکی از قول تو نگذشته بود٬

  باز رفتی با رقیبانی دگر

 باز تکرار شد...

 

 

 غصه تو برای من شادی من برای تو

 دلت گرفت بگو خودم  گریه کنم به جای تو

 روزای خوب برای تو  شبای بد برای من

 نتای رنگی مال تو  شعر غم انگیز مال من

 بهار و عطرش مال تو   برگای پائیز مال من

 قصه اول مال تو  حرفای آخر مال من

 شوق سفر برای تو درد سفر برای من

 رسیدناش برای تو  فکر خطر برای من

 لذت خنده مال تو بارون گریه مال من

 آتیش عشقم مال تو کتاب سوختن مال من

 قصر طلایی مال تو موندن و ساختن مال من

 همیشه بردن مال تو همیشه باختن مال من

 خاطره خوش مال تو تلخی رفتن مال من

 خوابای رنگی مال تو خواب پریشون مال من

 ذوق رهایی مال تو رنجای زندون مال من

 روزای زیبا مال تو جمعه دلگیر مال من

 قسمتای خوب مال تو غمای تقدیر مال من

  زندگی من مال تو خستگی تو مال من

 هر چی که داشتم مال تو تا رد شی از خیال من

 ستاره بارون مال تو اشک شبونه مال من

 هر چی ترانس مال تو برق نگاهت مال من

 تمام دنیا رو می دم صورت ماهت مال من

  خورشید و مهتاب مال تو شبای تاریک مال من

 خونه ابرا مال تو جاده باریک مال من

 برنده بودن مال تو آخر بازی مال من

 سوار دور قصه هام تو مال من٬من مال تو

 غصه تو برای من شادی من برای تو

 دلت گرفت بگو خودم گریه کنم به جای تو...


 

 

ماه من غصه نخور زندگی جزر و مد داره

دنیامون یه عالمه ،آدم خوب و بد داره


ماه من غصه نخور همه که دشمن نمیشن

همه که پر ترک مث من و تو نمیشن

 ماه من غصه نخور،گریه پناه آدماس

ترو تازه موندن گل ماله اشک شبنما س

ماه من غصه نخور زندگی خوب داره و زشت

خدا رو چه دیدی شاید فردامون باشه بهشت

ماه من غصه نخور پنجره مون بازه هنوز

باغچه مون غرق گلای عاشق ناز هنوز

ماه من غصه نخور باز داره فصل سیب میشه

میدونم گاهی آدم تو وطنش غریب میشه


ماه من غصه نخور ماها که تب نمیکنن

ماها که از آدم ها کمک طلب نمیکنن

ماه من غصه نخور شمدونیا صورتی ان

دلایی که بشکنن چون عاشق قیمتی ان

ماه من غصه نخور سبک میشی بارون بیاد

 توی عاشقی باید نترسی از کم و زیاد

ماه من غصه نخور خاطره هامون کودکن

توی این قصه دلا یه وقتایی عروسکن

ماه من غصه نخور بازی زمین خوردن داره

کار دنیا همینه تولد و مردن داره

ماه من غصه نخور تاب بازی افتادن داره

 زندگی شکستن و دوباره دل دادن داره

ماه من غصه نخور گلا میان عیادتت

 به نتیجه میرسه آخر یه روز عبادتت

ماه من غصه نخور خیلیا تنهان مث تو

 خیلیا با زخمای عاشقی آشنان مث تو

ماه من غصه نخور زندگی بی غم نمیشه

 اونیکه غصه نداشته باشه آدم نمیشه

ماه من غصه نخور حافظ واست وا میکنم

 شعرشو میخونم و تورو مداوا میکنم

ماه من غصه نخور دنیا رو بسپار به خدا

 هردومون دعا کنیم تو هم جدا منم جدا

 

 

 

به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد

و به مجنون و به لیلا شدنش می ارزد

دفتر قلب مرا وا کن و نامی بنویس

سند عشق به امضا شدنش می ارزد
 
گر چه من تجربه ای از نرسیدن هایم

کوشش رود به دریا شدنس می ارزد
 
کیستم؟... باز همان آتش سردی که هنوز

حتم دارد که به احیا شدنش می ارزد
 
با دو دست تو فرو ریختن دم به دمم

به همان لحظه ی بر پا شدنش می ارزد
 
سال ها گرچه که در پیله بماند غزلم

صبر این کرم به زیبا شدنش می ارزد

 

دل به چشمای تو بستم

 

دل به چشمای تو بستم تو شدی همه وجودم

عشق تو باور من شد با تموم تاروپودم

هرکی اومد سر راهم چشمامو بستم و ندیدم

عکس تو توی دستم بود تورو با دلم خریدم

برای نفس کشیدن عشق تو دلیل من بود

بودن تو پیش چشمام خواب و رویای شبم بود

من همه ترانه هامو واسه چشم تو نوشتم


 

 

 

 

من پذیرفتم که عشق افسانه است....

این دل درد اشنا دیوانه است...

می روم شاید فراموشت کنم...

با فراموشی هم اغوشت کنم...

می روم از رفتن من شاد باش...

از عذاب دیدنم ازاد باش...

گرچه تو تنهاتر از ما می روی..

ارزو دارم ولی عاشق شوی...

ارزو دارم بفهمی درد را ...

تلخی برخوردهای سرد را...

 

 

                 من مرگ را ديده ام

                        در ديداری  غمناك

                              من مرگ را

                                   به دست سوده ام

                                           من مرگ را زيسته ام

                                              با آوازی غمناك

                     و به عمری سخت دراز و سخت فرساينده....

 

                      دردا كه مرگ

                         نه مردن شمع و

                            نه بازماندن ساعت است

                                نه استراحت آغوش زنی

                                     كه در رجعت جاودانه

                                               بازش يابی...

                      

                            آری مرگ انتظاری خوف انگيز است

                          انتظاری كه بی رحمانه به طول می انجامد

 

                                    پس چرا توقف كنم؟

                           پرنده ها به جستجوی جانب آبی رفته اند

افق عمودی است....

و در حدود بينش، سياره ها می چرخند

          زمين در ارتفاع به تكرار می رسد

                                     و چاه های هوايی

                                         به نقب های رابطه تبديل می شوند....

                      نهايت نيروها پيوستن است، پيوستن به

                     اصل خورشيد و ريختن به شعور نور...

 

                                                                              فروغ  فرخزاد

 

              

 

 

 

 

 

وقتي کسي رو دوس داري، حاضري جون فداش کني

حاضري دنيارو بدي، فقط يه بار نيگاش کني

به خاطرش داد بزني، به خاطرش دروغ بگي

رو همه چي خط بکشي، حتّي رو برگ زندگي

وقتي کسي تو قلبته، حاضري دنيا بد بشه

فقط اوني که عشقته، عاشقي رو بلد باشه

قيد تموم دنيارو به خاطرِ اون مي زني

خيلي چيزارو مي شکني ،  تا دل اونو نشکني

حاضري که بگذري از دوستاي امروز و قديم

امّا صداشو بشنوي ، شب از ميون دوتا سيم

حاضري قلب تو باشه ، پيش چشاي اون گرو

فقط خدا نکرده اون ، يه وقت بهت نگه برو

حاضري هر چي دوس نداشت ، به خاطرش رها کني

حسابتو حسابي از ، مردم شهر جدا کني

حاضري حرف قانون و ، ساده بذاري زير پات

به حرف اون گوش کني و به حرف قلب باوفات

وقتي بشينه به دلت ، از همه دنيا مي گذري

تولّد دوبارته ، اسمشو وقتي مي بري

حاضري جونت و بدي ، يه خار توي دساش نره

حتي يه ذرّه گرد وخاک تو معبد چشاش نره

حاضري مسخرت کنن ، تمام آدماي شهر

امّا نبيني اون باهات ، کرده واسه يه لحظه قهر

حاضري هر جا که بري ، به خاطرش گريه کني

بگي که محتاجشي و ، به شونه هاش تکيه کني

حاضري که به خاطر ، خواستن اون ديوونه شي

رو دست مجنون بزني ، با غصه هاهمخونه شي

حاضري مردم همشون ، تو رو با دست نشون بدن

ديوونه هاي دوره گرد ، واسه تو دس تکون بدن

حاضري اعتبارتو ، به خاطرش خراب کنن

کار تو به کسي بدن ، جات اونو انتخاب کنن

حاضري که بگذري از ، شهرت و اسم و آبروت

مهم نباشه که کسي ، نخواد بشينه روبروت

وقتي کسي تو قلبته ، يه چيزقيمتي داري

ديگه به چشمت نمي ياد ، اگر که ثروتي داري

حاضري هر چي بشنوي ، حتي اگه سرزنشه

به خاطر اون کسي که ، خيلي برات با ارزشه

حاضري هر روز سر اون ، با آدما دعوا کني

غرورتو بشکني و باز خودتو رسوا کني

حاضري که به خاطرش ، پاشي بري ميدون جنگ

عاشق باشي اما بازم ، بگيري دستت يه تفنگ

حاضري هر کي جز اونو ، ساده فراموش بکني

پشت سرت هر چي مي گن ، چيزي نگي گوش بکني

حاضري هر چي که داري ، بيان و از تو بگيرن

پرنده هاي شهرتون ، دونه به دونه بميرن

وقتي کسي رو دوس داري ، صاحب کلّي ثروتي

نذار که از دستت بره ، اين گنجِ خيلي قيمتي

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 14:33  توسط پریسا   | 

یادت بخیر

 

 

یک ستاره دیگر هم از میان ما رفت..

گاهی وقتا که تنها میشم, به خودم میگم:

  ادما چه زود میان و چقدر

 زودتر از اون میرن

 با خودم میگم:

  اصلا چرا میان که بخوان انقدر زود برن؟

  به خاطر یه امتحان ساده, یا ازمایش, یا عبادت ....

 گاهی وقتا رفتن یه ادم از میون این همه ادم

  اونقدر برات مهم نیست,

 ولی بعضی وقتا یکی رو از دست میدی

 که باهاش زندگی میکردی,

  با صداش, با بازیش,با مکس کردناش,

 با سکوتش,با سبز گفتناش, با نفساش,...

  این یکی دیگه قابل برگشت نیست

 خسرو شکیبایی رفت ,

  برای همیشه دیگه کسی نمیتونه جاشو تو قلب ما

 بگیره, این ادم با اون صدای خاص,

  با اون مهارت عجیبی که توی بازی کردن داشت,

 خیلی وقت بود که تو قلب مردم بود,

  اما حیف..

 تسلیت میگم

  به همه طرفداران مرحوم خسرو شکیبایی عزیز

 و ارزوی صبرو شکیبایی دارم

 برای خانواده ی این عزیز از دست رفته

 و من فکر میکنم که برای همه عزیز بود

 

 

من سبز را از تو یاد گرفتم ،

  وقتی که می آمدی و چهارشنبه شب هایمان

  را می ساختی ...

 

من سکوت را از تو یاد گرفتم

  وقتی خیلی از حرفهایت را نمیگفتی...

 

دست نوشته ها 

 

حالا از صبح گیجم از صبح منگم از صبح به خودم می گم

  تف به شرف هر کس که یه بار دیگر از این شوخی ها کنه...

 خسرو خان می دونی که من برای تشیع جنازه هیچ کس نرفتم ...

 نمی رم...که چی ... که مگه اون تویِ چوبی چی هست...

 خب مسلما یک صورت بی روح که تکانش بدی هم تغییر نمی کنه...

هیچ ...

 مرگت چیزی نیست جز یک وابستگی قدیمی....

 مرگت چیزی نیست جز پلان کوچکی از یکی از فیلم هایت...

 مرگت چیزی نیست جز شوخی بزرگ زمین با زمین...
 خسرو خان نمی دونم می تونم برات چه کنم ...

 کاش کسی برات یه نخ سیگار روشن می کرد...

 شاید بعد دیگر فرصتی نباشه...

 چه حالی داره این سیگار آخر...

 خسرو خان...از چیزی می ترسی؟

 راست می گفت هیچ کس نمی فهمه که

 هر کسی چی می کشه با تنهایی خودش ...

 که هر کسی چی می کشه با داغ های کوچک و بزرگش....

 سفر بخیر حمید هامون...

 سفر بخیر خسرو شکیبایی...سفر به خیر...

خواب های خوب ببینی خسرو خان!


 

دلم گرفت.

 براي من شكيبايي دوست داشتني بود

 چون نگاهش عميق و پر معنا بود

  و نشون مي‌داد كه دغدغه‌هاي ذهني‌ اش زياد و فراتر از انسان‌هاي معمولي هست.

  از اون دست آدم‌هايي نبود كه هر روز مي‌بينيم. خدایا بیامرزش.. 

 وقتي ياده اون صدايه لرزونش

 كه انگار هميشه يه بغضي گلوشو فشار ميداد ميفتم،بغض گلومو ميگيره.

 وقتي كه تو خانه ي سبز به پسرش فريد (با بازيه رامبد جوان )ميگفت:

 فريد!آدم بايد مرررررررد باشه!!

 آدم بايد زعفررررراني باشه!

 آره،درست همينجوري حرف "ر" رو ميكشید.

 و من كه تا اون زمان كه كلاس پنجم دبستان بودمو

 نميتونستم"ر"رو تلفظ كنم و هميشه مورده تمسخر همكلاسيها بودم،

 به عشقه خسرو شكيبايي اونقدر گفتم

 آدم بايد مررررررد باشه كه مرد شدم!

 ديگه سرمو ميگرفتم بالا! راه ميرفتمو ميگفتم:"رررررررررر"

 آقاي شكيبايي،يادته وقتي ميخواستن خونه ي سبزتو خراب كنن،

 چقدر تو سرما،تو كوچه نشستي؟

 حرف نميزدي.هيچي نميگفتي!

 قط مثل هميشه،اون نگاهاي خيره و اون بغض تو گلوت بود.

  وقتي كه بغضت تركيد و گريه كردي،

 پايه تلويزيون باهات زار زار گريه كردم.

 مامانم مونده بود كه واسه چي گريه ميكنم!

 انگار خونه ي خودمو ميخواستن خراب كنن

 !آقاي شكيبايي عزيز،دوست داشتم،دوست دارم تا هميشه

 بهت مديونم.

 يادته به عاطفه (با بازي مهرانه مهين ترابي )ميگفتي:

 عاطفه!با من قهري؟ حرف كه ميزني؟؟

  قهر كن ولي حرف بزن با من!

 پس چرا ديگه نميخواي با ما حرف بزني؟

 با ما قهر كردي؟

 باشه، ايراد نداره! ولي مگه قرارمون نبود كه موقعه قهرم حرف بزني؟؟

 نبايد ميرفتي! زود بود.خيلي زود بود.

 دارم ميميرم از گريه!

  آقاي زعفراني! خونه ي سبزت مباركت!

 ديگه اين خونه ي جديدتو كسي نميتونه ازت بگيره!

 

 كسي هم نميتونه يادتو از دل من، از دل ما بگيره! خوب بخوابي.....!

خيلي زود بود . دلم خيلي تنگ مي شه براي صدات

 

دارم در ذهنم مقایسه اش می کنم با عزت اله انتظامی مثلا ...

  می دونید . انتظامی بازی می کنه . زیبا هم بازی می کند .

  طبیعی هم بازی می کند . اما شکیبایی

  انگار خودش را و همه ی زندگی اش را می آورد روی صحنه .

  در هر فیلم و هر سریال جزئی می شد از روزمره مان .

  عزیزی می شد سر سفره مان .

  مثل عضوی از خانواده بود نه هنرپیشه ای روی پرده ...

 و صداش ... صداش ...

 به شکل حزن پریشان واقعیت بود ...

  با صدایش نوجوانی کرده ایم ...

 عاشقی کرده ایم ... ... ... عاشقی ... 

 و شاید همه ی اینها چون تمام نقش هایش ربطی به عاشقی داشت

 در این زمانه ی سیاه سرد ...

 

رفتی و یاد توام در دل شیداست هنوز

آروزی تو مرا قصه ی شبهاست هنوز

خسرو هم رفت................

مردی سبز .......

هنرمندی کم نظیر........

 و با صدایی نافذ

روحش شاد.

هنوز باور کردنی نیست

چی میشه گفت ؟

 خاطره ی سالها زندگی با علاقه به دیوانه بازیهای و شلختگی های او اشک را

 

در چشمانم می نشاند . حمید هامون - اسد - صفا

 

تسلیت به تمام علاقه مندانش

 

خسرو شکیبایی مرد، تمام شد، دیگه نیست.

  خودمون و گول می‌زنیم که چی؟

  آخه چرا هیچ‌کس نمی‌فهمه که خاطره‌‌ی آدم‌ها به هیچ‌کاری نمی‌یاد،

  که این خاطرات لعنتی کپی برابر اصل نمی‌شن،

 جای خالی آدم‌ها را پر نمی‌کنن،

  حرف نمی‌زنن، گریه نمی‌کنن،

  از پله‌های سن خانه‌ی سینما یا تالار وحدت بالا نمی‌رن،

  صداشون یگانه نیست

  و وقتی سرزده از راه می‌رسن وادارمان نمی‌کنن که زمزمه کنیم:

  « با خودت چه کار می‌کنی مرد که این‌قدر تکیده شده‌ای؟»

 خسرو شکیبایی رفت، تکرار هم نمی‌شود، باقی‌ همه لاطائلات است و بس...

 

به خاطر صداش، به خاطر لرزش صداش،

  به خاطر لحظات بی واسطه و بداهه مانندی که

  برای اولین بار در سینمای ایران با بازی هاش به ما داد.

 به خاطر آدم دردمند و سرگشته ای که در هامون بود

 و در همه ی ما هست.

  دریا این بار دیگر به او و ما رحم نکرد و

  دیگر صحنه ی آخر هامون تکرار نمی شود. تلخ است چقدر...

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 13:7  توسط پریسا  

×××فریاد خسته×××

 

 

 

همیشه خسته شبهای شاعرانه منم

  کجاست فرصت یک لحظه با تو زیستنم؟

 اگرچه باعث تشویش و اضطراب منی

هنوز در شک و تردید انتخاب منی

  همیشه عشق تو آغاز اعتراف من است

اسیر بازی ذهن خیالباف من است

دلم گرفته از این روزهای تکرار

     و مانده ام که چه اندازه دوستم می داری

چقدر این دل تنهای من تحمل داشت

   برای اینهمه عاشق شدن تحمل داشت

وعشق های زمینی که پایبندم کرد

کنار نام تو دلتنگی مرا کم کرد

توئی که زندگی عاشقانه لایق توست

تمام هستی من مدتیست عاشق توست

تمام زندگیم بی تو بوی غربت داشت

و از سکوت غم انگیز من شکایت داشت

به شکوه های دلم رنگی از سکوت بزن

برای خستگی ام لحظه ای فلوت بزن

منم که بعد تو تندیس مرگ خواهم شد

و زیر بارش غم خیس مرگ خواهم شد

نخواه بعد تو بازیچه غزل بشوم

و در هوای غزلهای بی تو حل بشوم

من این همیشه پرواز را نمی خواهم

هوای اینهمه ایجاز را نمی خواهم

همیشه دل خوش پایان راه می مانم

شروع جاده و آغاز را نمی خواهم

بهار چله چله های پس از تو تعطیلی است

چگونه اینهمه آواز را نمی خواهم

اگرچه پنجره ها روبروی من باز است

پس از تو جرات پرواز را نمی خواهم

دلم گرفته ولی بعد رفتنت دیگر

غروب و پنجره باز را نمی خواهم

نگیر فال ببند این کتاب را حتی

پس از تو حافظ شیراز را نمی خواهم

شبی نیاید از این شعرها عبور کنی

مرا دوباره از این عاشقانه دور کنی

از انحنای خیابان توئی که رد شده ای

چه زود رسم بد شهر را بلد شده ای

برای دیدن تو پشت شیشه خواهم ماند

منم که منتظرت تا همیشه خواهم ماند

و زخم کهنه دل را دوباره نو نکنی

به جرم عشق مرا بین شهر هو نکنی

خدا نکرده برای تو باز نشود

و زیر پای جدایی دلم لگد نشود

نه! من تحمل آن روز را ندارم عزیز

تمام زندگییم خوب من ! بهارم عزیز

برای زندگیم شعر دلخوشی نشود

و راه آخر من بی تو خودکشی نشود

منم پس از تو و تنها غرور مردم شهر

بدون بودن تو مرده شور مردم شهر!

 

 

 

 

 

 اسمان رنگ شب یلدا گرفت

یاد تو امد به قلبم جا گرفت

تا سحر غم با دلم همخانه بود

از فراق تو دلم دیوانه بود

یاد تو چندیست مهمانم شده

خاطراتت افت جانم شده

هرچه میگویم سخن از جان توست

در سکوت من فقط فریاد توست

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 23:7  توسط پریسا   |